مدح و ولادت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبِ سیاهِ جهان ممـلو از سـپـیده شده بهشت، روشن از این نورِ نو رسیده شده دوباره چـشمِ جهـان شاهـدِ پـدیده شده صدایِ مرحمت از آسِمان شـنیده شده عجب شکوه عجیبیست، محشر آمده است کریمه، دخترِ موسیبنجعفر آمده است نـیـامـده بـرکـاتـش گـرفــتـه دنــیـا را همین که آمده، شرمنده کرده دریا را شِـفـا بـه مـحـضـرِ او آوَرَد تـمـنـّا را خـبر کـنـیـد زِ اعـجـاز او مسـیـحا را برای محفلِ پروانگان چُنان شمع است کنارِ سفرۀ او جمعِ سائلان جمع است به جز نگاهِ کریمانهاش، نگاهی نیست بیا به سویِ اجابت، زیاد راهی نیست مسیرِ خیر همین است؛ اشتباهی نیست به غیرِ حضرتِ معصومه سرپناهی نیست از ابـتـدا هـمـه جا سـرپـنـاهِ مـا بـوده به دستهای کـریـمـش نگـاهِ مـا بوده نمادِ عفّت و حُجب و وقارِ فاطمه است تجـلّیِ هـمـۀ اقــتــدارِ فـاطــمـه اسـت اگر که قلبِ کسی بیقرارِ فاطمه است مزارِ دخترِ موسی، مزارِ فاطمه است حریمِ حـضرتِ زهـراست آسـتانـۀ او پـنـاهِ مـاسـت دعــاهـایِ مــادرانـۀ او شبیه او به کـرامت کسی نخواهد دید به هرکه محضرش آمد، هدیّهای بخشید گرفته نور زِ لطفش ستاره و خورشید غـبارِ خـاکِ مـزارش مراجـعِ تـقـلـید به فـیض آمده فـیـضیّه از فـیوضاتش ملائکه همه در حیرت از مناجـاتـش نـصـیبِ خـادمِ او افـضلِ مـراتـب شد گـدایِ خانـۀ او صاحـبِ مـناصب شد وَ خاک، با نظرش حسرتِ کواکب شد برایِ زائرِ او هم بهـشـت واجـب شد ملیکۀ ملکوت است و خواهرِ سلطان به قـولِ اهلِ معـارف، عـقـیـلـۀ ایران رسید شعر به اینجا و حرفِ غربت شد گـریزِ روضۀ ما زینب و اسارت شد در آن غروبِ نفسگیر، خیمه غارت شد نـوشـتهاند که در شـام هـم قـیامت شد سـرِ بـرادرِ زینب کجا؟ خـرابه کجا؟ کـشـید عـاقـبت او را رقـیّه تا به کجا |